کنارم هستی و اما

Posted on December 28, 2011

3


من راضیم

راضیم به غرق شدن در سادگی های مادربزرگم، در بزرگواری هایش

راضیم به سالی سه چهار بار دیدن آدم هایی که مهربانی در وجودشان موج می زند

راضیم به سالی سه چهار بار دیدن دوستانم

ولی هر چه زمان می گذرد در دوری از آنها بدتر می شوم

انگار هیچ چیز برایم قدر این با ارزش نیست

خاطراتم

مکان ها

با هم بودن ها

سادگی ها

با هم فکر کردن ها و وقته وقتش به هم فکر کردن ها

از بودن، جز با هم بودن هر چه هست؛ برای من معنایش را از دست داده انگار

همه اش حس می کنم ما برای هم آفریده شده ایم نه برای دنیا نه برای کار نه برای علم نه برای دوری نه برای زرق و برق نه برای پول نه برای بقیه، نه نه نه! فقط برای هم

فقط با تو شادم، با آنها شادم و با بودنتان

لعنت به دنیایی که هیاهویش ما آدم ها را از کودکیمان دور می کند

و درود بر آدم های دور از این عالم

پ.ن

به  یاد تمام خاطراتِ با تو بودن در این پارکِ واقع در میدانِ آزادیِ شهرمان!ء
و اینکه چقدر دوستت دارم زیر یک سقف با تو هم زندگی کنم، شده کوتاه شده پر دردسر

Advertisement